
امروز استاد ناصر تقوایی خالق بعضی از ماندگارترین آثار سینمایی ایران درگذشت و ما را با خاطرات بسیاری از منیژه، مش قاسم، خواجه ماجد و رویا تنها گذاشت.
فاصله گرفتن امثال تقوایی و بیضایی از فیلم سازی ضربات ناگواری را بر بدنه این هنر گرانقدر وارد کرد. تا امروز گمان بنده این بود که سیاست های سختگیرانه حاکمیت تنها عامل دلزدگی این هنرمندان و کناره گزینی ایشان بوده است. امروز جعفر پناهی ویدیویی از سخنان شادروان تقوایی را به اشتراک گذاشته است که حیرت انگیز بود: مرحوم تقوایی گوشه گیری اش را خودخواسته و با هدف فروریزی سینمای آن روز (زمان ویدیو ذکر نشده) ذکر کرده و سایرین را هم به اقدامی مشابه با هدف فروریختن سینما دعوت میکند تا روزی به جای آن نهالی بروید!
نتیجه این طرز فکر بود یا عواملی دیگر که امروز بخش عمده ای از سینمای ایران آلوده ابتذالی است که روی فیلم های کاباره ای را سفید کرده است بحث جامعه شناسانه ای را می طلبد که در صلاحیت من نیست، اما رویکرد استاد تقوایی به نظر بنده نتیجه ای نداشته است جز آنکه مخاطب ایرانی را از بسیاری آثار فاخر که میتوانست به دست توانمند ایشان تهیه شود محروم داشت.
اما سوال بنده اینجاست که آیا این رویکرد مورد نظر استاد تقوایی نیست که امروز ترویج و به عنوان راهکار اصلاح اجتماع و سیاست تبلیغ می شود؟ اینکه من به عنوان یک شهروند با هر توانمندی خاص یا عامی دارم از انجام فعالیت های مربوط به خودم یا خویشکاری ای که در آن تبحر دارم سر باز بزنم به این امید که ساختاری فرو بریزد و با این پیش فرض (که معلوم نیست چه کسی تضمین کرده) که بجای آن نهالی خواهد رویید که هم نژاده خواهد بود و هم پر ثمر!
ربع قرن از قهر تقوایی با سینما گذشته است و نهالی که نروییده هیچ علف هرز همه جا را فرا گرفته است. ولی اگر تقوایی هر چهار سال یک فیلم ساخته بود سینمای ایران شش «ناخدا خورشید» را از دست نمی داد. شاید فقدان دوگانه از دست دادن خود تقوایی و از دست دادن آنچه میتوانست به سینمای ایران بیافزاید بتواند یادآوری باشد از این مهم که آنچه جامعه امروز ایران به آن نیاز دارد مشارکت خلاقانه و متکی بر توانمندی ها و خویشکاری هاست نه رویکرد سلبی و قهری و دل بستن به نهالهای خیال که شاید روزی بر ویرانه ای بروید که خودمان آگاهانه برنامه میریزیم بسازیم و از دیگران هم برای مشارکت در آن دعوت میکنیم...
۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
