
امروز بانو ژاکلین دردریان درگذشت. ژاکلین دختر ویگن بود که آقای ضرغامی بعد از تماشای فیلم سیانور میگفت که شنیدن صدایش حال و هوای دیگری دارد ولی در تمام سالهای تصدی بر صدا و سیما یک خط از ترانه های او پخش نشد. ویگن بخشی از حافظه فرهنگی ما بود همانند مرضیه، دلکش و شجریان... شجریانی که پشت تریبون مجلس او را از ساسی مانکن پست تر شمردند.
و ساسی مانکنی که یک روزی عزیز کرده آقای کروبی بود و تتلویی که پهلوی مرحوم رئیسی نشسته بود و یکی پیش قراول تخریب فرهنگ نوجوانان است امروز و دیگری از روی توبه نامه اش در زندان مشق میکند...
ژاکلین در تمام مدت غربت نشینی در شعرهایش از وطن خواند، از مادر گفت، از غربت نالید و گاهی خدا را صدا کرد. او دلبستگی عمیقی به باور های اسلامی هم داشت تا جایی که از خواب دیدن حضرت علی و زیارت امام رضا بی پروا حرف میزد با اینکه هم ارمنی بود و هم در محیطی نبود که نیاز باشد ریا کند. ترانه معروفش را سرود که:
یادش بخیر اون زمونا که خونه ام تو وطن بود
زیارت امام رضا همیشه کار من بود...
موضوع صحبت من در این مکان ژاکلین نیست، ژاکلین هاست. فرصت سوزی هاست. ژاکلین با عشق به میهنش و عشقش به ائمه اطهار به عنوان یک اقلیت مذهبی می توانست نماد یک وحدت ملی باشد اگر به غربت رانده نمی شد. متأسفانه در این سالها سیاست گذاران فرهنگی کشور با اجحاف ها و کم لطفی ها اشتباهات بزرگی را مرتکب شدند که به از دست رفتن فرصت های بسیاری انجامید. به نظر میرسد که دولت فعلی سعی در جبران مافات ولو دیرهنگام دارد که امری است مبارک، اما ناکافی.
ای کاش بتوان امیدوار بود که صدا و سیما آنقدر خردمندانه عمل کند که در همراهی با دولت در این نوزایی فرهنگی بتواند جایگاه خود را در میان اذهان و قلوب مردم بازپس بگیرد تا بتوان از این مدیا ی ملی برای مقابله با رسانه هایی که کمر به نابودی ایران به دست ایرانیان بسته اند مدد گرفت.
۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
