هشدار

 
در روزهای پرآشوب دی‌ماه امسال، در بیمارستانی که در آن شاغلم، شاهد صحنه‌های هولناکی بودم.
کتفِ کودک سیزده‌ساله‌ای که به علت تعداد ساچمه‌هایی که به آن فرو رفته بود دچار زخم های عمیق شده بود، شکمی که گلوله‌ی جنگی به آن فرو رفته بود، استخوانی که با گلوله خرد شده بود و از زخم بیرون زده بود، جوانی که به علت اصابت تیر به گردنش جان باخت، جسد مجهول الهویه جوان در سردخانه و بسیاری از این دست.
 
اما دهشتناک‌تر از این هم صحنه‌هایی بود که نیاز به تعمق داشت تا دیده شوند. آن‌ پیرمردی که متحمل ضربات متعدد چاقو شده است، صرفاً به این دلیل که تلاش کرده درِ مسجد را ببندد و مانع ورود مهاجمان شود، و جوانی که با ظاهر شبیه بسیجی ها در حال عبور از خیابان نزدیک منزل بوده و چاقو و لگد های متعدد خورده است، هیچ کدام از نظر طبی وضع وخیم تری نداشتند اما نمودار فردای هولناکی بودند که در انتظار ماست. 
 آن‌که پرستاری از انجام دادن کار بیماری خودداری می‌کند، زیرا بر اساس ظاهر او را «حکومتی» تشخیص داده، یا آن‌ پرستار دیگری می‌گوید خون‌ریزی هرچقدر هم که باشد حق بیمار است، چرا که در گفته‌هایش از حکومت دفاع کرده است.
هرچند چنین مواردی نسبت به فداکاری‌های عظیم کادر درمان در آن چند روز جهنمی، استثناهایی نادر بودند. اما به‌عنوان شاخصی از عمق فاجعه‌ی دوقطبی‌شدن جامعه و توجیه خشونت، ترسناک اند و نشان می دهند تشدید فضای دوقطبی در جامعه و توجیه خشونت به حدی رسیده است که کادر درمان، که مصونیت تاریخی خود را از بی‌طرفی اش گرفته است، نیز دارد تحت تأثیر قرار می‌گیرد.
 
در فردایی که من از پس این چند روز میبینم نه برای حمله به یک فرد چیزی فراتر از قضاوت لحظه‌ای و زودگذر بر اساس ظاهر لازم خواهد بود، و نه حتی امن‌ترین نهاد در طول تاریخ بشر، یعنی محیط درمان خواهد توانست به وظیفه خود یعنی خدمت بدون قضاوت برای حفظ جان انسان‌ها عمل نماید.
 
این جامعه‌ی ازهم‌گسیخته و پرآشوب را، که قطعاً خونین‌ هم خواهد بود، نه بر اساس فانتزی‌های ذهنی و نه پیش‌بینی‌های پارانویید، بلکه بر اساس روند و تحولی که به‌عنوان یک پزشک در طی این سال‌ها، از 96 به این سو، شاهد بوده ام هشدار می دهم.
 
و متأسفم که بگویم یقین دارم اگر همانطور که تا کنون پیش رفته ایم نه حاکمیت بخواهد وجود شکاف میان بخش قابل توجهی از جامعه با ساختار حاکم را به رسمیت بشناسد و برای ترمیم آن بکوشد و نه آن بخش خوش باور از جامعه که سرمست از جام های رویای فردایی که ایران اینترنشنال و منوتو و عروسک های خیمه شب بازی و سلبریتی های تبعیدی برای آنان می‌ریزند هستند بخواهند رنج بیداری و هوشیاری را بر خود هموار کنند گریزی از این سرنوشت شوم نخواهد بود که آتش آن دامان خشک و تر را با هم خواهد گرفت.
۰
از ۵
۰ مشارکت کننده