آزادی خواهی یا رهایی خواهی، دمکراسی با قاشق دراز

داستانی می خواندم که فردی را به بازدید جهنم برده بودند. در آنجا افرادی را دید که با قاشق هایی بلند تر از دست و بازوانشان بر سر اطعمه گوارا نشسته بودند و ازینکه نمی توانند از آن خوراک های گوارا صرف کنند در عذاب بودند. در بازدید بهشت شرایطی مشابه را دید با بهشتیان شادمان! علت را که جویا شد به او گفتند تفاوت تنها در این است که بهشتیان با این قاشق های دراز طعام را نمی خورند بلکه به یکدیگر می خورانند...
 
در یکصد و سی سال گذشته با انقلاب مشروطه، سقوط‌ رضا شاه و فضای باز سیاسی، انقلاب اسلامی، دوم خرداد و ... بارها به ملت وعده آزادی داده شد ولی هیچ بار عموم ملت به آنچه که در انتظارش بودند دست نیافتند. تکرار این رویه هر اندیشمندی را به فکر فرو می برد که آیا هر بار بر سر این ملت کلاه رفته است یا اشکال در جای دیگری است؟
 
بد نیست بعد از یکصد و سی سال یک بار بیاندیشیم که آیا کالای ناملموسی که در پی آن هستیم و آنرا آزادی می نامیم واقعاً آزادی است؟؟؟ قرائت غالبی که از آزادی ارائه می شود برداشته شدن قیودی است بر اعمال و گفتار افراد (عمدتاً توسط قوه قهریه) اعمال می شود. در نسخه های مترقی تر شرط عدم تداخل با آزادی سایرین نیز لحاظ شده است۰
 
اما به راستی آزادی برداشته شدن قیود است یا پذیرش آن؟ در طول تاریخ جنبش های به اصطلاح آزادی خواهانه ایران افراد همیشه دنبال آزادی خود بوده اند و برای دستیافت به آن بعضاً هر وسیله ای را توجیه کرده و به دروغ، تخریب نهاد قدرت، و حتی افترا و سرکوب سایر به چالش کشندگان همان نهاد قدرتی که مشترکا به آن معترض هستند هم متمسک شده اند؛ در نتیجه هر بار بعد از به زیر آمدن یا کشیده شدن استبداد، چه محمدعلی شاهی، چه رضاشاهی چه آریامهری، برای سهم خواهی از کباب آزادی به سوی هم هجوم آورده اند و باز روز از نو روزی از نو.
 
یک بار در طول تاریخ بیاندیشیم که چگونه می توانیم آزادی را از منظر فرد مقابل خود عملیاتی کنیم. فردی که برای دامنه گسترده تری برای اعمال و رفتار خود مبارزه می کند، مادامی که به همان شدت و حدت طالب همان فضای مشابه برای رقیب و حتی مخالف خود نباشد، آزادی خواه نیست بلکه رهایی خواه است. 
 
رهایی خواهی از قیود برای من اگر همراه با تلاش خود انگیخته و صادقانه برای رهایی خواهی از قیود (نه الزاماً پذیرش آرا) برای رقبا و حتی دشمنان من نباشد، تبعیضی بیش نیست که مشخصاً مانند هر تبعیضی سرشت از ظلم دارد و در نهایت هم بدیهی است به آزادی نخواهید انجامید و تنها موجب رهایی عده ای به قیمت تحدید گروه دیگر خواهد بود، و این در تا ابد بر همین پاشنه خواهد چرخید.
 
یک بار در تاریخ معاصر ایران بیایم اگر واقعاً ادعای آزادی خواهی داریم آنرا از مطالبه حقوق رقبای خودمان آغاز کنیم. اگر حامی ساختار هستیم به رسمیت شناختن آراء مخالفین (نه معاندین) را بطلبیم. اگر اپوزیسیون هستیم برای شنیده شدن صدای پوزیسیون تلاش کنیم. در چنین شرایطی است که احساس امنیت هر دسته و گروه باعث می‌شود از فضای دوقطبی کاسته شود و رادیکالیزه شدن جامعه را تهدید نکند.
 
 

 

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده