ادامه مطلب
نارنجیانه!

سی و سه چهار ساله بود، وقتهایی که گریه امانش نمیداد خواهرش رشتهی کلام را در دست میگرفت. قرص خوردهام که بمیرم، شش دفعه. شوهرم بهم شک داره، نه اخلاقی، یه دفتر داره که توش جعل سند میکنه، شبها اطاقهاش رو اجاره میده برای کشیدن شیشه و اگر میل مشتریها بکشه براشون خدمات خاص هم با تلفن سفارش میده. کنار کار تخصصیاش! شرخری هم میکنه، با قمه و پنجه بکس …
